چرا همیشه لحظه های اندیشیدن به تو نمناک است؟!
چرا هنگام نوشتن از تو و برای تو برگ های کاغذم خیس اند؟!
چرا همواره عکس هایت را از پشت پرده ای از جنس اشک
می بینم؟!
بی تابی میکنند قطره های اشک،آن هنگام که تو را در یادم...
خوشا به حال اشک هایی که این چنین عاشقانه و مستانه به یاد تو
می میرند.
با تو بودن افسانه ای ست دست نیافتنی،
پس...
تا آن زمان که چشم هایم یاری دهند خواهم گریست...